پژوهشمقالات

پداگوژی مرزمند؟ مطالعۀ موردی اتحادیۀ معلمان ترکیه «اِگیتیم‌سِن»

نویسنده: دویگون گوکتورک

چه‌کسی شهر هفت ‌دروازه‌ی «تب» را بنا کرد؟
در کتاب‌ها، نام فرمان روایان را نوشته‌اند،
تخته‌سنگها را آنها به‌دوش کشیده‌اند؟
و بابل را
که بارها ویران شد
چه‌کسی باز ساخت؟
فعله‌های شهر زرین «لیما»
خود در کدام‌ خانه به‌سر می‌بردند؟
یا در آن شب که دیوار بزرگ چین
به‌پایان آمد،
بنایانش به ‌کجا رفتند؟
روم بزرگ پر از طاق ‌نصرت‌هاست
راستی چه‌کسی آنها را برپا داشت؟
و قیصرها بر‌ چه کسانی پیروز شدند؟
آیا بیزانس پرآوازه
برای ساکنانش فقط قصر به همراه آورد؟
آه… در آتلانتیس افسانه‌یی
حتی شبی که دریا به‌ کامش فرو می‌کشید
به ‌دریا افتادگان، بر سر بردگان خود نعره می‌کشیدند.
ــــــ
آیا اسکندر جوان هند را تسخیر کرد؟
به‌تنهایی؟
قیصر که «گل» ها را در‌ هم کوبید،
حتی آشپزی هم به همراهش نبود؟
فیلیپ اسپانیایی، آنگاه که ناوگانش غرق شد، می گریست.
اما جز او آیا
هیچ‌کس گریه نکرد؟
فردریک دوم در جنگهای هفت‌ ساله پیروز شد
آیا هیچ‌کس در این پیروزی سهمی نداشت؟
ــــــ
بر پیشانی هر برگی، یک پیروزی.
چه کسی ضیافت پیروزی را طعام می‌پخت
هر ده‌ سال، مردی بزرگ.
چه‌کسی هزینه‌ها را می‌پرداخت؟
ــــــ
این همه روایت.
این همه پرسش.
شعری از برتولت برشت

مقدمه
نویسنده در این مقاله تأثیر نئولیبرالیسم بر نظام آموزش ملی ترکیه و نفوذ آن در اتحادیه‌های معلمان را بررسی می‌کند. چارچوب نظری مقاله، مفهوم «مرزمندی یا فضای میانی» (liminality) از ویکتور ترنر است. این مفهوم به فضایی اشاره دارد که در آن تحول، تضاد و شکل‌گیری روابط جدید میان نیروها رخ می‌دهد. مقاله این مفهوم را برای تحلیل وضعیت اتحادیۀ معلمان و دانشگاهیان ترکیه (Egitim-Sen) به کار می‌گیرد؛ اتحادیه‌ای که یکی از بزرگ‌ترین نهادهای کارگری کشور است و علیه سیاست‌های نئولیبرالی مقاومت می‌کند. نویسنده توضیح می‌دهد که هدفش نشان دادن این است که چگونه تحول اقتصادی و سیاسی ناشی از نئولیبرالیسم جهانی باعث تغییر در ماهیت آموزش، نقش معلمان و شیوه‌های سازماندهی صنفی شده است. روش تحقیق شامل مصاحبه‌های غیررسمی با اعضای اتحادیه است تا نگرش‌ها، کدهای مشترک و برداشت‌های آنان از وضعیت سیاسی و آموزشی ترکیه آشکار شود. نتیجۀ جالب این است که درون اتحادیه‌ها نیز نوعی «فضای مرزی» وجود دارد؛ جایی که اعضا میان فشارهای بیرونی و روابط درونی خود، در تلاش برای ایجاد تعادل میان تغییر اجتماعی و هویت جمعی هستند.

مفهوم مرزمندی
مفهوم «مرزمندی» ریشه در نظریۀ«مناسک گذار» دارد که نخستین‌بار آرنولد فان‌گنپ در اوایل قرن بیستم مطرح کرد. به‌گفتۀ او، هر گذار اجتماعی یا فرهنگی سه مرحله دارد: ۱) جدا شدن از وضعیت پیشین، ۲) مرحلۀ میانی یا مرزی، و ۳) بازپیوستن به جامعه در جایگاهی تازه. مرحلۀ میانی یا مرزی، حالتی تعلیقی است که در آن فرد یا گروه نه کاملاً به نظم گذشته تعلق دارد و نه هنوز در نظم جدید جای گرفته است. ویکتور ترنر، انسان‌شناس انگلیسی، این ایده را بسط داد و نشان داد که مرحلۀ مرزمندی با ابهام، بی‌ثباتی و تعلیق همراه است، اما در همین وضعیتِ ناپایدار است که امکان دگرگونی و نوآفرینی پدید می‌آید. در این فضا، ساختارهای سلسله‌مراتبی و نقش‌های تثبیت‌شده کمرنگ می‌شوند و نوعی اجتماع اشتراکی و برابر شکل می‌گیرد که در آن معناها و هویت‌های تازه مجال ظهور می‌یابند.
دویگون گوکتورک این چارچوب را برای تحلیل موقعیت اتحادیۀ معلمان ترکیه به کار می‌گیرد و آن را نمونه‌ای از وضعیت مرزی می‌داند. این اتحادیه میان دو نیرو در نوسان است: از یک‌سو فشارهای ساختاری و نئولیبرالی دولت، و از سوی دیگر آرمان‌های دموکراتیک و عدالت‌خواهانۀ اعضایش. به‌زعم نویسنده، اِگیتیم‌سِن در همین فضای میان‌وضعیتی، یعنی در «مرحلۀ گذار»، معنا و نیروی خود را می‌یابد؛ جایی که معلمان می‌توانند در برابر نظام مسلط مقاومت کنند، هویت جمعی‌شان را بازسازی کنند و شیوه‌های تازه‌ای از کنش انتقادی و آموزش رهایی‌بخش پدید آورند. بدین‌ترتیب، «مرزمندی» در این مقاله بستری است برای دگرگونی اجتماعی و بازآفرینی هویت معلمان در دل مناسبات قدرت.
در ادامه، مصاحبه‌هایی را که نویسنده با اعضای اتحادیه انجام داده است می‌خوانیم.

پرسش ۱:
می‌توانید بفرمایید آموزش را چگونه درک می‌کنید و نقش معلم و دانش‌آموز را چگونه می‌بینید؟

عضو اتحادیه ۱:
من یکی از بنیان‌گذاران اولیۀ اِگیتیم‌سِن هستم و از دۀ ۱۹۹۰ عضو اتحادیه بوده‌ام. چرا عضو شدم؟ ما در کلاس‌ها می‌کوشیم انسان‌هایی تربیت کنیم که بتوانند بیندیشند، بیافرینند و پرسش کنند؛ افرادی که برای حقوق خود مبارزه می‌کنند و می‌توانند ابراز وجود بکنند. من باور دارم جامعه‌ای که چنین انسان‌هایی در آن پرورش یابند، جامعه‌ای شادتر و آگاه‌تر خواهد بود و فرد نیز بهتر می‌تواند به آن جامعه خدمت کند. هدف ما فقط آموزش خواندن و نوشتن یا چهار عمل اصلی ریاضی نیست، چون بسیاری از مردم این توانایی را دارند. مسئله این است که انسان‌هایی بار آوریم که می‌اندیشند و خود را حفظ می‌کنند. این دیدگاه به حرفۀ معلمی نیز مربوط است، زیرا اساس آن بر پرسشگری و آگاهی است.
من به اتحادیه پیوستم تا بتوانم در برابر نادرستی‌های اجتماعی واکنش نشان دهم و برای حقوق از‌دست‌رفته‌مان مبارزه کنم. تجربه نشان داده است که هیچ‌کس به‌تنهایی نمی‌تواند از حقوقش دفاع کند. فقط وقتی افرادی با منافع مشترک در کنار هم قرار می‌گیرند و نیرویی جمعی می‌سازند، می‌توانند به خواسته‌هایشان برسند. این همان کارکرد اتحادیه است. من همراه دیگران برای خواسته‌های اقتصادی و اجتماعی‌مان تلاش می‌کنم، چون باور دارم فقط از مسیر مبارزۀ جمعی می‌توان به وضعیت بهتری رسید؛ و به همین دلیل عضو اتحادیه مانده‌ام و هنوز مبارزه می‌کنم.

پرسش ۲:
معلمان خواسته‌های اقتصادی و اجتماعی متعددی دارند، اما چرا صدای آن‌ها شنیده نمی‌شود و این مطالبات تحقق پیدا نمی‌کند؟

عضو اتحادیه ۱:
نخستین مانع این است که اتحادیه‌های صنفی در شغل معلمی حق چانه‌زنی جمعی واقعی ندارند. جلساتی با نام «جلسۀ شغلی جمعی» میان کارکنان و وزیر آموزش برگزار می‌شود، اما در نهایت تصمیم نهایی را وزیر می‌گیرد. این خود مانع بزرگی است. مانع دوم، پیامدهای کودتای ۱۹۸۰ است. آن کودتا آسیب‌های شدیدی بر جای گذاشت و باعث شد مردم از هر نوع سازمان‌یافتگی بترسند، حتی از خود واژۀ «تشکل». کودتا، جامعه‌ای زنده و پویا را به سکوت کشاند و فضایی ساخت که در آن هیچ‌کس جرأت ابراز نظر نداشت. ما امروز تلاش می‌کنیم از این وضعیت فراتر برویم، اما هنوز بخشی از جامعه کاملاً بی‌تفاوت و سیاست‌گریز است؛ این نسل در دوران کودتا بزرگ شده و از سوی خانواده‌ به سکوت وادار شده است. این نسل هنوز از تشکل‌یابی می‌ترسد. ما سعی داریم الگویی تازه بسازیم؛ الگویی که در آن افراد جهان را نقد کنند و برای حقوقشان بجنگند. ولی معلمان ما در نظام آموزشی فعلی چنین آموزشی نمی‌بینند. فارغ‌التحصیلان جدید با ارزش‌های حاکم نظام سازگار شده‌اند و همین مانع سازمان‌یابی واقعی می‌شود. بارها به مدارس رفته‌ایم و پرسیده‌ایم «آیا عضو اتحادیه هستید؟» و پاسخ داده‌اند: «بله، فرم عضویت را امضا کرده‌ایم.» اما وقتی می‌پرسیم «کدام اتحادیه؟»، می‌گویند نمی‌دانیم، فقط فرمی را که مدیر مدرسه داده بود امضا کردیم. این افراد عمدتاً جوان هستند.

پرسش ۳:
پس از دۀ ۱۹۸۰ چه تغییراتی در جنبش‌های صنفی، مطالبات و شیوۀ سازمان‌یابی رخ داده است؟

عضو اتحادیه ۲:
وقتی تازه معلم شده بودم، عضو اتحادیه‌ای به نام تبدر (TOB-DER) شدم. پس از کودتای ۱۹۸۰، هشت سال بدون هیچ تشکیلاتی گذشت. اتحادیه‌ها مجبور بودند با فضای سیاسی سرکوبگر بجنگند و نمی‌توانستند بر سازماندهی درونی تمرکز کنند. در آن زمان جان معلمان در خطر بود و بسیاری کشته شدند، بنابراین طبیعی بود که اولویت اصلی زنده‌ماندن باشد، نه تشکل‌یابی. برای نمونه، بسیاری از معلمان عضو تبدر تظاهرات ضد فاشیستی شرکت می‌کردند. اما اگر سازمانی صرفاً با هدف سیاسی مانند ضد فاشیسم شکل گیرد، مردم به آن نمی‌پیوندند و دیگر اتحادیه نیست. مدیران و معلمان هدف مستقیم حمله بودند؛ برخی تبعید شدند، برخی به زندان افتادند یا مجبور به مهاجرت شدند. در سال‌های میانۀ دۀ ۱۹۸۰، برخی استادان دانشگاه شکافی در قانون اساسی جدید که پس از کودتا نوشته شده بود، یافتند و بر مبنای آن امکان تأسیس اتحادیه‌ها را به‌صورت محدود فراهم کردند. به‌تدریج اتحادیه‌های تازه‌ای مانند اگیت‌در (EGIT-DER) به‌وجود آمدند.
با این حال، جنبش اتحادیه‌ای ما از لحاظ تاریخی بسیار دیرشکل گرفته است. در حالی‌که بسیاری از کشورها در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ این مسیر را طی کرده بودند، ما هنوز در دۀ ۱۹۹۰ بحث می‌کردیم که آیا باید اتحادیه داشته باشیم یا نه. دومین ویژگی اتحادیه‌های ما این است که از بالا به پایین شکل گرفتند، نه از دلِ معلمان و کارگران. مردم بعدها جذب آن‌ها شدند. در سال ۱۹۹۱ دولت برای کنترل، اتحادیه‌های وابسته ساخت. اعضای ما، به‌ویژه در مناطقی که مسئلۀ کردها وجود داشت، دستگیر یا کشته شدند. بعد از آن دولت با حمایت احزاب ملی‌گرا اتحادیه‌هایی مانند کاموسن (Kamu-Sen) و سپس اتحادیۀ محافظه‌کار مذهبی ممورسن (Memur-Sen) را ایجاد کرد تا جنبش مستقل را تضعیف کند. در نتیجه تا سال ۱۹۹۵ سه کنفدراسیون شکل گرفته بود و هدف همۀ آن‌ها این بود که کارگران را در چارچوب نظام نگه دارند.
در طول سال‌ها، نوسانات زیادی داشتیم. به‌دلیل اختلاف‌ها یا سوء‌مدیریت‌ها، برخی اعضا از اتحادیه جدا شدند و اتحادیه‌های کوچک‌تر تأسیس کردند. در زمان اوجمان حدود ۴۰۰ هزار عضو داشتیم، اما حالا کمتر از ۲۲۴ هزار نفر مانده‌اند. برخی اتحادیه‌های دیگر مدعی‌اند ما از ارزش‌های ملی دفاع نمی‌کنیم. درحالی‌که در اصل، اتحادیه باید صدای طبقات فرودست باشد، نه ابزاری در دست قدرت. اتحادیه‌هایی که خود بخشی از نظام هستند، نمی‌توانند از حقوق کارگران دفاع کنند، بلکه برای مهار آن‌ها ایجاد شده‌اند.

پرسش ۴:
دربارۀ فواید عضویت در اتحادیه بیشتر توضیح دهید. آیا این عضویت برای شما فایده‌ای داشته است؟ اگر نه، چرا همچنان در این مبارزه مانده‌اید؟

عضو اتحادیه ۱:
اِگیتیم‌سِن فراتز از سازمانی صرفا صنفی است؛ بلکه از آموزش علمی، دموکراتیک، آزاد و مبتنی بر زبان مادری مردم دفاع می‌کند. همیشه می‌گویم این اتحادیه مانند ترازویی است که در یک کفه‌اش مبارزه برای حقوق صنفی و در کفۀ دیگرش آرمان‌های آموزشی و اجتماعی قرار دارد؛ و این دو باید متعادل باشند. امروز آموزش عمومی در آستانۀ خصوصی‌سازی کامل است؛ منابع به سوی مدارس خصوصی و مؤسسات آموزشی خصوصی سرازیر می‌شود و فرزندان طبقۀ کارگر از حق آموزش برابر محروم می‌شوند. از سوی دیگر، میلیون‌ها کودک از تحصیل به زبان مادری‌شان بازمانده‌اند و با معیارهای یکسان سنجیده می‌شوند، درحالی‌که فرصت برابر ندارند. در چنین شرایطی، حتی اگر نرخ سوادآموزی صد درصد باشد، برای من بی‌معناست. مسئله فقط این نیست که آیا درس «دین» اختیاری است یا نه، بلکه مشکل در محتوای آن است که به‌جای رویکرد علمی، نظریۀ آفرینش را آموزش می‌دهد و ذهن کودکان را محافظه‌کار می‌کند. در این وضعیت، حقوق فردی من دیگر اهمیت ندارد؛ چون آموزش از عدالت و علم جدا شده است.

پرسش ۵:
با توجه به اینکه چندین اتحادیۀ معلمان در ترکیه وجود دارد، چرا شما اِگیتیم‌سِن را انتخاب کردید؟

عضو اتحادیه ۱:
از دید معلمان، تنها اتحادیه‌ای که واقعاً از آن‌ها حمایت می‌کند اِگیتیم‌سِن است. دیگر اتحادیه‌ها توسط نظام ایجاد شده‌اند تا جنبش واقعی را خنثی کنند. بارها ما را سرکوب کردند، دفاترمان را بستند و پلمب کردند، اما ما تسلیم نشدیم. با گاز اشک‌آور به ما حمله کردند، ما را بازداشت کردند، و برخی از اعضا را به مدارس دورافتاده منتقل کردند تا منزوی شوند. وقتی دیدند نمی‌توانند مقاومت ما را درهم بشکنند، اتحادیه‌های جدیدی مانند تورک‌کاموسن (Türk-Kamusen) و اگیتیم‌درسن (Eğitim-Der-Sen) ایجاد کردند تا معلمان را جذب خود کنند. اما ما معتقدیم باید با سایر اتحادیه‌های مستقل متحد شویم تا این مبارزه را ادامه دهیم.

پرسش ۶:
تعریف شما از «اتحادیه» چیست؟

عضو اتحادیه ۱:
اتحادیه گروهی از انسان‌هاست که برای تحقق مطالبات مشترک گرد هم می‌آیند. هیچ حقی از بالا داده نمی‌شود؛ حقوق واقعی با مبارزه به‌دست می‌آید. برای مثال، تا همین ده سال پیش پوشیدن شلوار برای زنان معلم در مدرسه ممنوع بود. در روزی خاص همۀ زنان با شلوار سرِ کلاس رفتند؛ حرکتی ساده ولی بسیار مهم. برخی توبیخ یا تنبیه اداری شدند، اما در نهایت حق پوشیدن شلوار را به‌دست آوردیم. چنین دستاوردهایی فقط از طریق مبارزه ممکن است، نه از طریق لطف مقامات. هر حقی که از بالا داده شود، ممکن است دوباره پس گرفته شود.

عضو اتحادیه ۴:
برای من اتحادیه یعنی سازمان‌یابی جمعی، مبارزه برای بازپس‌گیری حقوق و نمایندگی طبقۀ کارگر. اتحادیه باید در تظاهرات شرکت کند، سیاست‌گذاری کند و در کنار زحمت‌کشان بایستد. اِگیتیم‌سِن چنین اتحادیه‌ای است. البته من معتقدم باید از تقسیم‌بندی‌های سیاسی پرهیز کرد؛ مثلاً ما در اعتصاب ۲۵ نوامبر ۲۰۰۹ با اتحادیۀ تورک‌اگیتیم‎سن (Türk-Eğitim-Sen) همراه شدیم و این اتحاد مهم بود. اما برخی اتحادیه‌ها مثل اگیتیم‌بیرسن (Eğitim-Bir-Sen) توسط دولت پشتیبانی می‌شوند و اعضایشان در حزب حاکم فعال‌اند؛ چنین پیوندی با قدرت با روح «اتحادیۀ طبقاتی» ناسازگار است.

عضو اتحادیه ۲:
این مبارزه زمانی معنا دارد که در هماهنگی با توده‌ها پیش برود. اگر اتحادیه برخلاف خواست و نیاز مردم عمل کند، از مسیر اصلی خود دور می‌شود.

🔹 پرسش ۷:
حملات علیه این گروه شغلی از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ قدرت مخالفان از چیست؟ و اِگیتیم‌سِن چگونه این وضعیت را تفسیر می‌کند؟

عضو اتحادیه ۲:
آموزش یکی از نهادهای روبنایی جامعه است و مستقیماً با نیروهای اقتصادی و سیاسی پیوند دارد. در ترکیه، این نیروها در چارچوب سرمایه‌داری عمل می‌کنند. نظام از ما می‌خواهد که هر روز را بازتولیدش کنیم؛ یعنی معلمان نقش مشروعیت‌بخشی به نظم موجود را دارند. این امر در دوره‌های مختلف، با چهره‌های متفاوت ظاهر می‌شود؛ گاهی فاشیستی، گاهی مذهبی و گاهی به صورتی دیگر. اما هیچ‌یک از آن‌ها جوهرۀ سرمایه‌داری را تهدید نمی‌کند. ما باید اندیشه و عمل امپریالیستی را بشناسیم و با آن مقابله کنیم.
این گفت‌وگوها و خاطرات، دریچه‌ای برای مشاهدۀ ساختارها و پویایی‌های درونی اتحادیه‌های معلمان، روحیۀ اعضا و خودِ روند مبارزه فراهم می‌کنند. این گفت‌وگوها همچنین به ما امکان می‌دهند تغییرات تاریخی ساختارهای قدرت و دستور کار سیاسی کشور و رابطۀ دیالکتیکی آن‌ها با اتحادیه‌های معلمان را درک کنیم. این سخنان به‌روشنی تأثیر کودتای ۱۹۸۰ را بازتاب می‌دهند و نشان می‌دهند که اِگیتیم‌سِن تعریف خاص خود از «دموکراسی»، «جامعۀ دموکراتیک»، «آموزش» و «حقوق بشر» را پرورش داده است؛ تعاریفی که ورای چارچوب فردگرایانۀ سیاست‌های لیبرال و پوشش‌های جذاب آن قرار می‌گیرند. ما چنین می‌اندیشیم که مبارزه‌ای که بر دموکراتیزه‌کردن کشور نیز متمرکز باشد، شکل واقعی مبارزۀ اتحادیه‌ای است؛ مبارزه‌ای که بر حقوق و آزادی‌ها تأکید دارد. به‌بیان دیگر، اگر فقط به مبارزه برای دستمزد بهتر یا بهبود موقعیت صنفی معلمان بسنده کنیم، وارد چرخه‌ای بی‌پایان و بی‌ثمر خواهیم شد. چرا؟ زیرا مسئلۀ حل‌نشدۀ کردها، همچون دیگر مشکلات مربوط به حقوق بشر و آزادی‌های سیاسی اجتماعی، مستقیماً به ما کارگران بخش عمومی مربوط است. نظامی که نتوانسته چنین مسائل اساسی را حل کند، در عرصۀ اقتصاد و دموکراسی نیز چیزی به کارگرانش نخواهد داد. این دو حوزه (حقوق اقتصادی و دموکراسی) به‌طور جدایی‌ناپذیر به یکدیگر پیوند خورده‌اند.
از این منظر، مبارزه زمانی معنا پیدا می‌کند که اتحادیه‌ها بخشی از مبارزه برای دموکراتیزه‌کردن جامعه درک شوند و اعضای اتحادیه خود را بخشی از توده‌ها بدانند. تنها در این صورت است که اتحادیه‌ها جدی گرفته خواهند شد.

لینک دانلود فایل PDF مقاله 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا