
لینک مستقیم دانلود کتابچه «سرنگونی شاه اثر عوامل داخلی و خارجی»
هرمز گرجیبیانی یکی از مطرحترین چهرههای مبارز انقلابی پیش و پس از انقلاب ۱۳۵۷ است که متأسفانه در میان معلمان نسل جدید کمتر شناخته شده است. به واسطهٔ کتابچهٔ «سرنگونی شاه اثر عوامل داخلی و خارجی»، نگاهی مختصر داریم به زندگی او، نقش تشکلی که به آن تعلق داشت و محورهای اصلی این اثر.
پیشینهٔ هرمز گرجیبیانی
هرمز گرجیبیانی معلم محبوب، خوشنام و از فعالان سیاسی برجستهٔ کمونیست در دبیرستانهای کرمانشاه بود. سابقهٔ مبارزاتی او به دوران تحصیل در دانشگاه تبریز، دستگیری توسط ساواک و تحمل زندان در دورههای مختلف—از جمله همزمان با جشنهای ۲۵۰۰ ساله—بازمیگشت. او پس از آزادی به کرمانشاه بازگشت و به شغل معلمی پرداخت. در شهریور و مهرماه ۱۳۵۷، گرجیبیانی به همراه جمعی از معلمان مبارز و با همراهی دانشآموزان، «کانون معلمان کرمانشاه» را تأسیس کرد؛ تشکلی که نقش کلیدی و پایهای در ساماندهی نخستین اعتصاب عمومی و سراسری معلمان و کادر آموزش و پرورش در شهر کرمانشاه ایفا کرد و به سرعت به یکی از موتورهای محرک جنبش اعتصابات در سراسر کشور تبدیل شد.
همین نقش محوری گرجیبیانی در سازماندهی معلمان و هدایت مبارزات شهری موجب شد تا حاکم شرع وقت، او را «مغز متفکر مخالفان در منطقهٔ غرب کشور» بداند که «حرفهایش از گلوله هم بدتر بود». او در درون سازمان چریکهای فدایی خلق ایران گرایشی مستقل و نزدیک به خطمشی بیژن جزنی داشت و با حفظ مرزبندی قاطع با حزب توده و خردهبورژوازی ملی، راهی مجزا را در مبارزه دنبال میکرد.
در فروردینماه ۱۳۵۸، یعنی در برههای که پس از سقوط رژیم شاه، فضای سردرگمی بر بخش زیادی از نیروهای چپ سایه افکنده بود و حکومت نوپا قصد داشت از طریق رفراندوم قدرت خود را تثبیت کند، او مقالهای تحلیلی تحت عنوان «سرنگونی شاه اثر عوامل داخلی و خارجی» نوشت. چند ماه بعد، در جریان هجوم نیروهای حکومت به کردستان و در پی فرمان مقاومت پاوه، گرجیبیانی دستگیر شد و در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ به همراه ۱۰ تن دیگر از مبارزان انقلابی، به دستور صادق خلخالی و علی رازیزاده در زندان دیزلآباد کرمانشاه تیرباران گردید. نوشتهٔ او پس از شهادتش، در شمارهٔ اول نشریهٔ «فصلی در گلسرخ» به سردبیری عاطفه گرگین منتشر شد.
رویکرد و نقش معلمان مستقل
کانونهای مستقل معلمان (مانند کانون معلمان کرمانشاه که پس از انقلاب به «کانون مستقل معلمان آزادیخواه» تغییر نام یافت) که پیش از انقلاب شکل گرفتند و تا سال ۱۳۶۰ به فعالیت خود ادامه دادند، عمدتاً دارای گرایشهای چپ و مارکسیستی بودند. نقش این کانونها در جریان انقلاب بهمن ۱۳۵۷ و سالهای نخستین پس از آن بسیار تعیینکننده بود؛ تشکلهای مستقل معلمان توانستند مدارس را به مراکزی برای آگاهیبخشی، سازماندهی میتینگهای سیاسی و راهپیماییهای شهری تبدیل کنند و پیوندی محکم میان معلمان، دانشآموزان و طبقات زحمتکش جامعه به وجود آورند.
از دیدگاه این تشکلها و فعالان آنها نظیر گرجیبیانی، فعالیت صنفی جدا از آگاهیبخشی سیاسی به زحمتکشان و مبارزه با ساختارهای طبقاتی نبود؛ آنان مدرسه را سنگری برای نشر آگاهی و نقد طبقاتی میدانستند. همین هویّت مستقل، رادیکال و چپگرای کانونها به تقابل شدید آنها با جریانات مکتبی و «انجمنهای اسلامی معلمان» انجامید و در نهایت موجب شد تا در موج سرکوبها، پاکسازیهای انقلاب فرهنگی و بازداشتهای سال ۱۳۶۰، فعالیت این کانونهای مستقل بهطور کامل متوقف شود.
تحلیل محورهای اصلی کتابچه (سرنگونی شاه اثر عوامل داخلی و خارجی)
هرمز گرجیبیانی تحلیل تحولات سیاسی ایران را مستلزم درک پیوند دیالکتیکی میان عوامل داخلی و جهانی میداند. از نظر او، اگرچه عوامل داخلی در روند تحولات جامعه نقش اصلی و تعیینکننده را ایفا میکنند و عوامل خارجی تنها شتابدهنده یا کندکنندهٔ حرکت هستند، اما مرزهای جغرافیایی به تنهایی تعیینکنندهٔ داخلی یا خارجی بودن یک عامل نیستند. بر این اساس، تضادهای درونی امپریالیسم—بهویژه رقابت میان جناح صنایع نظامی و کارتلهای نفتی (جمهوریخواهان) از یک سو و جناح صنایع مصرفی و بانکداری (دموکراتها) از سوی دیگر—به عنوان یک عامل درونی در تحولات ایران عمل کرده است. شاه که مهرهٔ اصلی جناح جمهوریخواهان بود، با تکیه بر خریدهای کلان تسلیحاتی و تثبیت قدرت مطلقه حکمرانی میکرد، اما با روی کار آمدن دموکراتها در آمریکا و فشارهای ناشی از شعار فضای باز سیاسی و حقوق بشر، قدرت او تضعیف شد و همین تضعیف قدرت پلیسی، زمینه را برای به حرکت درآمدن خودبهخودی تودهها فراهم ساخت.
او علت اصلی غافلگیری و ضعف نیروهای چپ در به دست گرفتن رهبری جنبش را به دو عامل نسبت میدهد: ۱. عامل خارجی: دموکراتهای آمریکا مبارزه علیه دربار را با مبارزات تبلیغاتی گسترده علیه چپها همراه کردند که این امر با همراهی و سیاستهای تسلیمطلبانهٔ حزب توده تشدید شد. ۲. عامل داخلی (تعیینکننده): نیروهای پیشاهنگ نتوانستند ایدئولوژی مارکسیسم را به صورت وسیع در میان طبقهٔ کارگر نشر دهند و حزبی طراز نوین ایجاد کنند؛ امر مهمی که سبب شد رهبری جنبش خلق به دست نیروهای غیرانقلابی بیفتد.
در نهایت، گرجیبیانی وظیفهٔ مبرم نیروهای مارکسیست-لنینیست را نه در اقدامات عجولانه و روشنفکرانه، بلکه در تشکیلاتسازی مخفیانه، نفوذ در تشکلهای صنفی، سندیکاهای کارگری و انجمنهای دهقانی و همچنین بهرهگیری از فضای علنی برای کسب آزادیهای سیاسی میداند. او تأکید میکند که باید با افشای سازش میان خردهبورژوازی لیبرال و بورژوازی کمپرادور، مطالبهٔ شعارهای رفاهی و عمومی مردم در طول انقلاب (مانند لغو بهرهٔ بانکی) پیگیری شود. از دیدگاه او، انقلاب آیندهٔ ایران باید بدون نسخهبرداری از الگوی بورژوا-دموکراتیک، به رهبری طبقهٔ کارگر و در پیوند با انقلابات منطقه و جهان شکل گیرد تا زمینهٔ حاکمیت واقعی زحمتکشان فراهم شود.
آموزههایی از هرمز گرجی بیانی برای امروز
مستقل از درستی یا نادرستی دیدگاههای سیاسی گرجیبیانی، میتوان برای شرایط امروز آموزههای مهمی از تحلیل و تجربهٔ او استخراج کرد:
۱. فعالیت صنفی در خلاء رخ نمیدهد، بلکه متأثر از فضای کلان سیاسی و اجتماعی است که خود از شرایط کلان اقتصادی اثر میپذیرد.
۲. شرایط داخلی را نمیتوان بدون در نظر گرفتن شرایط خارجی تحلیل کرد؛ به ویژه در شرایط فعلی که مسائل خارجی و بینالمللی بیش از گذشته پیچیده شدهاند.
۳. از همین رو، مسئلهای مانند جنگ را نمیتوان صرفاً به تجاوز خارجی تقلیل داد یا بدون در نظر گرفتن شرایط خاورمیانه آن را تحلیل کرد.
۴. معلمان و تشکلهای صنفی باید با واقعیت موجود گام بردارند؛ مطالبات را صرفاً صنفی نبینند، از روابط متقابل داخلی و خارجی غافل نباشند و مطالبات خود را با توجه به پیامدهای تغییرات ناشی از جنگ تدوین نمایند.
۵. حتی در این شرایط، موضوع آموزش باید به صورت «اهمیت آموزش در شرایط بحران» تحلیل گردد. این نگاه، بسی فراتر از نگاه تقلیلگرایانه و محض صنفی است.



