
برِزا راچه ماکسیموویچ و جمیله رقیب Journal of Democracy، اکتبر ۲۰۲۶
وقتی حکومت بهجای سرکوب خونین، «صبر» را به سلاح تبدیل میکند و جنبش را با پروندههای فردی، احضار، ممنوعالخروجی و فشار بر خانوادهها فرسوده میکند، معیار موفقیت یک جنبش چیست؟ آیا نبودِ تظاهرات خیابانی یعنی شکست؟ چه چیزی «اعتراض» را از «استراتژی» جدا میکند؟
دو نویسندهی این مقاله از دو نهاد اصلی میدان کنش بیخشونت میآیند — مؤسسهی آلبرت اینشتین (نهاد جین شارپ) و CANVAS (برآمده از جنبش اتپور صربستان).
استدلال آنها ساده و تکاندهنده است: کنش بیخشونت شکست نخورده، بلکه دچار «شکاف نوآوری» شده است.
حکومتهای اقتدارگرا روشهایشان را بهروز کردهاند — «سرکوب هوشمند» — اما جنبشها خود را به تظاهرات تقلیل دادهاند و کار کُند و نامرئیِ سازمانسازی، عدمهمکاری اقتصادی و ساختن نهادهای موازی را رها کردهاند.
مقاله با تجربهی هنگکنگ، برمه، بلاروس، گواتمالا، هند، بولیوی و سودان نشان میدهد که پیروزیهای واقعی اغلب همانهاییاند که هیچکس پیروزی نمیشمارد: قانونی که تصویب نشد، کودتایی که در سه ساعت فروپاشید، شبکههایی که زیر زمین زنده ماندند. «پیشگیری نامرئی است.»
ترجمهی کامل و بدون حذف، ۱۷ صفحه، با شمارهی صفحات اصل برای ارجاع.
